حسن مرسلوند

442

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

من در مصر بودم شنيدم ايشان مبتلا به پروستات شده و در مريض‌خانهء رضانور در تهران عمل كرده‌اند و پروفسور يحيى عدل جراح بوده و دكتر عزيزى هم مواظب حال او بوده‌اند . . . تقريبا يك سال و نيم قبل در اوائل 1327 عمل مىكنند و عمل بسيار خوب و مفيد واقع مىشود . هشتاد روز در مريض‌خانه بوده‌اند . ولى بعد از آن ديگر ضعف و هزال زياد داشتند . من روز بعد از ورود به تهران . . . خدمت ايشان رفتم در بستر بودند ولى كار مىكردند و ناخوشى عبارت از روماتيزم مفاصل ، روماتيزم نقرسى بود كه مفاصل مخصوصا انگشتان دست ورم كرده بود و همين مانع از حركت بود . مداوا هم مىشدند ، مجالس مشورت طبى ترتيب داده شد . و دكتر فرهاد را بردم كه برق و حرارت بدهند . در همان حال با همان انگشتان در بستر مىنوشتند و روى تخت خواب رحلى مىگذاشتند كه كتاب جلوشان باز بود و همان مركب قرمز و بنفش پهلوى دست مشغول تصحيح و تحشيهء كتب و كارهاى علمى بودند . دخترشان فوق‌العاده به كتب پدر آشنا بود . سوزان دائما كتبى را از قفسه‌ها بيرون مىآورد و كتبى را به جاى خود برمىگرداند . بعد از جنگ عمومى كتب خود را از پاريس خواستند و كتبى كه از من و سايرين به عاريت داشتند پس دادند . به‌هرحال قواى فكرى و دماغى همان قواى هميشه بود . جز اينكه ضعف بدنى بيشتر بود . تا آنكه روز جمعه ششم خرداد 1237 مطابق 21 رجب 1368 و 27 مه 1949 در سن هفتاد و چهار سال قمرى وفات نمودند . به ظاهر يك نفر است كه مرد ولى در معنى حكم مرگ هزاران را دارد ، به قول يكى از قدما : از شمار دو چشم يك‌تن كم * در حساب خرد هزاران بيش همه مىميرند ولى بسيارى از مردم زندگى نكرده مىميرند و در واقع سقط مىشوند موجودى به دنيا مىآيند و چندى مىلولند و نابود مىشوند . در اين ميان گاهى اشخاصى پيدا مىشوند كه به بشر و تاريخ و زندگى او زيبائى و قيمت مىدهند . به قول يكى از بزرگان ، عمر بشر سه بعد دارد : طول و عرض و عمق . چيزى كه مهم است و غالب مردم ناظر به آن نيستند عرض و عمق است . طول آن چندان اهميت ندارد . . .